با یقین پیش نرفت عاقبت تردیدمخو گرفتم به قفس خواب پریدن دیدم
خواب آشفته اگر قابلِ تعبیر نب
ود
از کسی پرسشِ بیهوده نمیپرسیدم
خواب دیدم که زمین تشنه به فریاد آ
مد
من شدم ابرِ سیاهی و بر آن باریدم
پشت دوازهی این شهر اجل خوابیده
پس
دگر بیجهت از مرگ نترسانیدم
بِگُذارید بمیرم که اگرچه عمریست
شادی
گریه کردم، و به هنگام عزا زنده در گورِ مصیبزدگان خوابیدم
این جهان جای عجیبیست به وقتِ
رقصیدم
راز این خانه نفهمید و نمیفهمد کس
من هم اندازهی این نکته فقط فهمیدم
نظرات