عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم
حالا که پیدا کردمت بنشین تماشایت کنم
الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم
گل های باغ شعر را زیب سراپایت کنم
[Verse 2]
بنشین که با من هر نظر با چشم دل با چشم تر
هر لحظه خود را مست تر از روی زیبایت کنم
بنشینم و بنشانمت آن سان که خواهم خوانمت
وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم
بویم تو را با هر نفس ای بخت دور از دسترس
گر بانگ برداری که بس غمگین تماشایت کنم
[Verse 3]
بانوی رویاهای من خورشید دنیای من
امید فرداهای من تا کی تمنایت کنم؟
بانوی رویاها
خورشید من دنیای من
امید فرداهای من
تا کی تمنایت کنم؟
نظرات