چندوقته که رفته همچی
بیاجلوواقعیتامون پرده نکشیم
ما
هموناییم که ازبچگی دوییدیمو
تهش دیدیم خالیه دخله ته جیب
دیگه گذشته بچگی مردشدیم
من که روزام شده نعشگی دردتوچی
یه روزسن پایین شادبودم همیشه
بزرگ شدم شادیام ته کشیدن فوری
رفتن حالادلم تنگه
حتی واسه خدایی که منوولم کرده
من از100رسیدم به زیر10یهویی
حالاتوقع نداری که برم از0
یه حسوحال عجیبی دارم توی قلبم
بیشترشباروتنهایی خونه سگ مست
ولومیشم دلم میخواداگه یه روزرفتم
بنویسین راحت شدش روی قبرم
همتونومیبینم اون بالاشب روی ماه
یه روزدلت تنگ میشه ولی سرروی پام
نمیتونی بزاریوفقط حسرته برات
پس آروم بزار یه دست روی خاک
دستت طرفمه ودستام نیست
یهومیبینی بی هواکل اشکات ریخ
یه روزبودم کنارت ولی نشناختیم
بدباختیم
آروم خوابیدموحسوحال پروازنیست دیگه
@@@@@@@@@
حالامن نیستم شماجای منم شادباشین
منم زندم هنوزلای کلمات
من که تنهایی نتونستم برسم به جایی
لااقل توعرق بریزپای هدفات
من صدای توگوش همه آدمام همین
تویه جسم خواب لای عادتات همین
من یه روح زنده توباورام همین
توولش کن بازم بام نشین
اینارونمیگم پره چشم کنی اشک
میدونم این روزاآسونه دل بریدن
تااونجابودم که همش تنهابودم
حالافایده نداره عکسام استوری شن
حالامن اینجام تواونجاییوجداییم ازهم
میدونم که دلت تنگ شده خدایی نخند
من که رفتمونمیدونم مقصدکجاست
توکجامیری هردومون کجاییم اصن
به احتمال زیادلای خاطرات غرق
دیگه نیستموبدنم تالای خاک رفت
دیگه رفتمونشسته جای پام گردوخاکه خیابون
بخندبه شعرم بگوخفه تازایه بازشم
شک نکن دل منم چشاتومیخواد
میخوام حرف بزنی دلم صداتومیخواد
یه نگاه بندازبه این سنگ جلوت
شک نکن هنوزدلم نگاتومیخواد
چه مهمانان بیدردسری هستندمردگان
نه به دستی ظرفی راچرک میکنند
نه به حرفی دلی راآلوده
تنهابه شمعی قانعند
واندکی سکوت
نظرات