من
بخوان از من، که در چشمان تو گم شد تمام باور من
ببار بر من، که باشی تا همیشه، سایه بر سر من
اگر چه راه طولانی، به سمت بیکران، جاریست
بدون تو، شبم غرق سکوت و بیقراریست
من از تکرار نامت، در دل طوفان این تقدیر
نترسیدم، که عشق تو، شده در روح من تکثیر
رها کن در هوایم، عطْر موهای رهایت را
بگیر از من، تمام غصههای بینهایت را
تویی طوفان، تویی مقصد، تویی پایان حیرانی
در آغوشت، مرا گم کن در این شبهای بارانی!
نشانم ده مسیر روشن شبهای تارم را
تویی تنها که میفهمی شکوهِ انتظارم را
بمان تا در کنار تو، بسازم روزگارم را
تویی آن نو بهاری، که پایان داد خزانم را
رها کن در هوایم، عطْر موهای رهایت را
بگیر از من، تمام غصههای بینهایت را
تویی طوفان، تویی مقصد، تویی پایان حیرانی
در آغوشت، مرا گم کن در این شبهای بارانی!
نظرات