نمیایی تو دگر هرچه اصرار کنم
جای خالی تورا تا کی انکار کنم
انتظاری که مرا از خودم هم زده کرد
من چگونه دل خود از تو بیزار کنم
من برای غم خود گریه بسیار کنم
ای دل دیدی با تو آن یار قسم خورده چه ها کرد
که تورا با غمت اینگونه رها کرد
کوچه باران زده بود
بغض من اینهمه بود
این هوا بی تو فقط داده به ما درد
دل پر از دوری و حسرت شده
حال من بی تو فقط بد شده
بیخبر ماندم ازت
از تو غم مانده فقط
نا امید از تو و آینده ام
از خودم از همه دل کنده ام
به کجا تکیه کنم
تا به کی گریه کنم
نظرات